سهم امشب من
از تمام آسمان
شاید
همین یک " آه " باشد
که از بستر تنهایی بی نهایتم
... تا آن دوردست ها که هستی
جاریست
به سویت
پروازی به راه دارم
همین امشب...

ڪـ ـد هـآے مـوس
ڪـ ـد هـآے وبلآگــ
نظرات شما عزیزان:
namak 
ساعت18:08---10 مهر 1391
بمون بمون تو که همزاد من تنهایی
مثل من تنها توی دنیایی
تو ظهور نوری با تو شب میمیره
با عبورت کوچه بوی گل میگیره
توبمون تنها تو همزبون من
تورگهام جاری باش مثل خون من
تو میفهمی طعم غم و غربتمو
مثل من غمگینه دل عاشق تو
تو ظهور نوری با تو شب میمیره
با عبورت کوچه بوی گل میگیره
تو که بامن همصدایی خالی از رنگ و ریایی
نوازشگر مثل بارون به شکوه قصه هایی
تو که نیستی توی چشمم فروغ نیست
بمون با من که خوشبختی دور نیست
منم اون که دلتنگه اونکه غمگینه سایه مرگ رو بی تو میبنینه
من پر از فریادم صمصدای بادم مثل اشک از چشمم روزگار افتادم
توبمون تنها تو همزبون من
تورگهام جاری باش مثل خون من
مصطفی 
ساعت14:35---10 مهر 1391
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست
|